پاییز - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:01
من همانم که پاییز عاشقترم کرد و خودم، خود را برای این عشق، مذمت تو درست دیده ای ....
بلاک - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:01
امروز دیدم برگشته اینستا بلاکش کردم.
خونه تکونی - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:01
خب اینستاگرامم رو بستم وفیسبوکمم امروز یا فردا میبندم تا کمی زندگی کنم. دارم وبلاگمم عوض میکنم. میخوام کلا خونه تکونی کنم و فقط بیام توی وبلاکم بنویسم اتفاقات هرروزه ام رو حالاچه تلخ چه شیرین، چه بانمک چه بی مزه اگر هم کسی دوست داره بازم با من باشه میتونید توی نظرات همینجا بصورت خصوصی واسم ایمیلتون ...
معجزه - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:01
دوشنبه ساعت نه و نیم شب بود که برگشتم خونه! هوا منفی هفت،هشت درجه بود!! از ساعت شش صبح زده بودم بیرون واسه ورکشاپ توی یه شهر دیگه!! رسیدم خونه دیگه رمق واسم نمونده بود واسه همین فقط لباسامو عوض کردم و خودمو انداختم توی رختخواب . تا خرخره رفتم زیر پتو تا یکم گرم بشم!! گوشی رو گرفتم دستم تا برم سراغ
استرس - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:01
دارم میرم دیدنش! هفته ی دیگه! استرس شدیدی دارم! هرچند سعی میکنم ازش پنهون کنم اما حس میکنم خودشم فهمیده استرس دارم!! اینبار دفعه ی سومیه که دارم میرم کشورش! شهرش! و اینار برخلاف هر دفعه احتمالا دیدار عاشقانه ای خواهیم داشت! کاملا متفاوت با دفعات قبل! واسه دیدنش لحظه شماری میکنم اما از طرفی استرس امو...
حال خوب - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:01
خيلي وقته اينجا ننوشتم! نه اينكه نخوام بنويسم! سرم خيلي شلوغه! وحشتناك! درس و مشق خروار خروار ريخته رو سرم! حتي فرصت نشد از روزاي سفرم بنويسم! كه باهم بوديم! كه از لحظه به لحظش لذت برديم! كه از جون مايه گذاشت تا بهم خوش بگذره! هيچوقتِ هيچوقت فكر نميكردم بعد او روزاي وحشتناك اينطوري عاشقانه غافلگير
مرسي - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:01
با اينكه ميدانم نبايد اينجا بنويسم اما براي تو كه هيچوقت از وجود اينجا خبردار نخواهي شد: مرسي از بودنت
مطمئنم - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:01
ازم خواست بعد دانشگاهِ من بریم بیرون!! فکر کردم عین قدم زدنهای همیشگیه تا حال و هوای عصرگاهیمون عوض بشه رفتیم کنار رودخونه که یهو بی مقدمه برگشت گفت : شیما اگه ازت بخوام باهام ازدواج میکنیگفتم: هاع؟؟ جریان چیه؟؟ اصلا همچین صحبتی بین مانبود گفت: آره نبود امابیشتر از این نمیخوام خودمو گول بزنم! ما هیچ
معذرت - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:01
از اول امسال قسم خوردم هيچ موجود زنده اي رو از دست خودم نرنجونم! نميخوام هيچ انسان يا حيواني از دست من آزرده خاطر بشه! منظورم از مادر و خواهر اصلا با لحن بد و به شخصه مادر و خواهر تو نبود! كلي گفتم و اگه از اين بابت ناراحت و رنجيده خاطر شدي واقعا از ته دلم معذرت ميخوام! اصلا نيازي به عكس عوض كردن و ...
تصميم - تاریخ: 1396/3/23 ساعت: 19:01
خب اين چند وقتي كه قراره اينجا بمونم فرصت خوبيه كه تنهايي فكر كنم و تصميم بگيرم! اينكه ميخوام درخواستشو قبول كنم و باهاش بمونم يا اينكه قسمت منفي ماجرا كار خودشو ميكنه و خيلي راحت و بي دردسر به زندگي مجردي خودم ادامه ميدم اميدوارم تصميمي كه ميگيرم درست باشه و به صلاحم! خدايا خودت كمك كن