و خودم، خود را برای این عشق، مذمت
تو درست دیده ای ....
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
بلاکش کردم.
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
دارم وبلاگمم عوض میکنم. میخوام کلا خونه تکونی کنم و فقط بیام توی وبلاکم بنویسم اتفاقات هرروزه ام رو
حالاچه تلخ چه شیرین، چه بانمک چه بی مزه
اگر هم کسی دوست داره بازم با من باشه میتونید توی نظرات همینجا بصورت خصوصی واسم ایمیلتون رو بفرستین تا من آدرس جدید وبلاگ را براتون بفرستم
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
اینبار دفعه ی سومیه که دارم میرم کشورش! شهرش! و اینار برخلاف هر دفعه احتمالا دیدار عاشقانه ای خواهیم داشت! کاملا متفاوت با دفعات قبل!
واسه دیدنش لحظه شماری میکنم اما از طرفی استرس امونمو بریده!! امیدوارم با دیدنش آروم بشم
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
اما براي تو كه هيچوقت از وجود اينجا خبردار نخواهي شد:
مرسي از بودنت
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
منظورم از مادر و خواهر اصلا با لحن بد و به شخصه مادر و خواهر تو نبود! كلي گفتم و اگه از اين بابت ناراحت و رنجيده خاطر شدي واقعا از ته دلم معذرت ميخوام! اصلا نيازي به عكس عوض كردن و به عبارتي تلافي كردن نيس! ما هر دو بالغيم! من معذرت ميخوام اگه برداشت بدي از نوشته ي من بخصوص قسمت مادر و خواهر كردي
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا
اميدوارم تصميمي كه ميگيرم درست باشه و به صلاحم! خدايا خودت كمك كن
برچسب:
نویسنده: سپیده زارعینیا